X
تبلیغات
شیکسون

همه چیز در یک وبلاگ

یه وبلاگ برای کسانی که میخوان بدونند

اندیشه های کوانتومی مولانا (پیوند علم و عرفان)-قسمت اول

هنگامی که انسان در اشعار نغز و ژرف و شگفت اور مثنوی معنوی و دیوان کبیر شمس غور می کند ، خود را در اقیانوس عمیق از احساس ، عرفان ، فلسفه ، دانش طبیعی ، اشراق و دل آگاهی و جذبه و سرور سرمدی می یابد.هرچه در این دریای ژرف پائین تر برویم و از روی عشق و علم و آگاهی آنرا بکاویم ، مرواریدها و در و گوهر های بیشتری به دست می اوریم . عاشقان ادب ، فلسفه ، و فرهنگ سرزمین ما نیک می دانند که مولانا فقیه عالیقدر و مدرس فقه و اصول و کلام و فلسفه و ادب و لغت و تفسیر بود.

به قول شمس تبریزی، اوصراف معنی بود.اما با دیدن شمس تبریزی و مصاحبه با او چه اتفاقی افتاد که ناگهان این چنین متحول شد ، که از سجاده نشین با وقار بودن ، بازیچه دست کودکان کوچه و بازار گشت. خود می فرماید:

زاهد بودم ، ترانه گویم کردی

می خواره و مست و باده خویم کردی

سجاده نشین باوقاری بودم

بازیچه کودکان کویم کردی

شمس چه تاثیری بر مولانا گذاشته و او چه راز سر به مهری را بر وی گشوده است ، که فقیه بزرگ شهر این چنین واله و شیدا ، و حیران و سرگردان بر سر هر کوی و برزن می رقصد و سماع می کند ، و سراز پای نمی شناسد؟ این وجد و سرور و این تحول ناگهانی انسان و رسیدنش به خورشید نتیجه چه حالت روانشناختی و روحی است که چنین مولانا را به اسمان برده است؟ مولانا پس از ملاقات با شمس ناگهان دریچه ای از دل اگاهی و کشف و شهود بر روی او باز شده است که اساس هر علم حقیقی است.

آلبرت اینشتین ، فیزیکدان بزرگ قرن بیستم میلادی کشف و شهود را پایه دانش حقیقی انسان می داند. پژوهشگران غربی از جمله دکتر موریس باک ، پزشک و فیلسوف کانادائی در کتاب آگاهی کیهانی مولانا را صاحب آگاهی کیهانی می داند.


فریتیوف کاپرا ، فیزیکدان آمریکائی در کتاب تائوی فیزیک می نویسد : عالم کبیر از نظر عرفان شرق بافته ای پیچیده است که تار و پودش پویا و نیرو سرشت است. عالم کبیر و هستی بافتی زنده دارد که به طور دائم حرکت و رشد می کند و تغییر می پذیرد.فیزیک معاصر نیز این عالم را نیرو سرشت یا دینامیک می داند.


ماده و جوهر فعال آن از هم تفکیک ناپذیرند. ذره طبق تئوری کوانتوم هرگز ساکن و خاموش نیست. بلکه پیوسته در حالتی از حرکت است و گرانش ذرات و واکنش در برابر تنگی محل استقرار خود از طریق حرکت ، دلیل بی ارامی اساسی ماده است و خصیصه جهان زیر اتمی است. عالم کبیر دینامیک ، مرتعش ، موزون و همآهنگ و در جنب و جوش است.



اکنون به سازگاری اندیشه های مولانا با تئوری کوانتوم توجه کنیم که چگونه مولانا از حرکات ذرات ابتدائی و جنب و جوش آنان سخن می گوید:

هیچ چیزی ثابت و بر جای نیست

جمله در تغییر و سیر سرمدی است

ذره ها پیوسته شد با ذره ها

تا پدید اید همه ارض و سماء.

تا که ما آن جمله را بشناختیم

بهر هر یک اسم و معنی ساختیم

ذره ها از یکدیگر بگسسته شد

باز با شکل دگر پیوسته شد

ذره ها بینم که از ترکیبشان

صد هزاران آفتاب آمد عیان

صد هزاران نظم و آئین خدا

علت صوری این خورشیدها

باز این خورشید ائین ها

بر گرفته سوی گرداب فنا

ای زمین پست بی قدر و بها

با تمام برها و بحرها

انچه داری در طریق کهکشان

از ثوابت یا که از سیارگان

جملگی ترکیبشان زین ذره ها

تا که روزی می شوید از هم جدا


ما در دو جهان خرد و کلان ، یعنی جهان کوانتومی و جهان بزرگتر از اتم ، این تغییر ، این عدم ثبات ، و این سیر جاودانی را می بینیم.

اتمها و مولوکولها دائم در حرکت هستند.اتمها و مولکولها در این حرکت دچار تغییر و تکامل می شوند.معجزه هستی در همین سیر سرمدی یا سیر جاودانی است. چون ذرات بدون حرکت تکاملی نمی توانند حیات را در جائی از عالم به وجود آورند ، پس حرکت عامل بزرگ در تکامل هستی است.که از اشعار مولانا به خوبی استنباط می شود.به این شعر مولانا توجه کنیم :

بار دیگر این ذرات اشنا

غرق می گردند در گردابها


مولانا در قرن هفتم هجری ، برابر با قرن سیزدهم میلادی زندگی می کرده است. در آن زمان یک تلسکوپ ابتدائی که در زمان گالیله ساخته شد، وجود نداشت ، چه رسد به تلسکوپ قدرتمندی چون تلسکوپ هابل.


اما عکسهائی که تلسکوپ هابل از کهکشانها انداخته و یا مدلهائی از کهکشانها که به وسیله دانشمندان باتوجه به عکسها و اطلاعاتی که تلسکوپ هابل و عکسهای دیگر تلسکوپ های جهان مخابره می کنند طراحی شده اند،همه نشان دهنده شکلی از یک گرداب بزرگ است که ذرات به دور مرکز گرداب چرخ زده و از میان آن ذرات ، یک ستاره از ابر و غبار کیهانی زاده می شود. مولانا با چه دیدی توانسته منظره چرخش ذرات در کهکشانها را مشاهده کند.



خردی که در اشعار مولانا موج می زند در تمام مکاتب فلسفی و عرفانی جهان استنباط می شود. در اوپانیشادهای هند آمده است ، روح زمینی در انسان ، و روح خورشید در آن بالا در واقع یک روح است ، و روح دیگری وجود ندارد.



این تشابه اندیشه و جهان بینی میان عارفان شرق و باز تاب آن در ادبیات عرفانی نشانه آگاهی عارفان شرق همچون مولاناهاست که امروز دانش بشری .بر آن صحه می گذارد.

طرح هشیاری ذرات عالم در اشعار مولانا، طرح تئو ری وحدت روحی است. نظریه وحدت روحی بر روح داشتن همه هستی از جماد گرفته تا ابر خوشه های کهکشانی اعتقاد دارد.


بسیاری از مخالفین فلسفه وحدت روحی اعتقادی به زنده بودن و هشیار و آگاه بودن هستی ندارند. ویتگنشتاین یکی ار فلاسفه بر جسته، در یکی از نوشته های خودمی نویسد ، نظریه وحدت روحی قابل قبول نیست .


شما چطور می خواهید باور کنید که یک سنگ دارای شعور یا اگاهی است ، اگر چنین تصوری بکنید ، شمایک خیال پرداز هستید. اما بر خلاف نظر فیلسوف برجسته اتریشی ، امروز نظریه کوانتوم ، زیست شناسی کوانتومی و نظریه سیستمها ، تئوری وحدت روحی را تایید می کنند.



امروز در تفسیر تئوری کوانتوم می توان به این نتیجه رسید که تمام ذرات بنیادی در تکوین ماده از خود نوعی شعور بروز می دهند. مسلما ، این شعور متنوع است. آگاهی در ذرات سازنده جماد همان نیست که در انسان و یا حیوان.


بنابراین ، طبق نظر ویتگنشتاین سنگ مانند انسان شعور ندارد. این درست است. اما اتمهای سنگ در حد خود دارای شعور هستند.


جمع ذرات ابتدائی در جمادات است که در تکامل و غامضیت خود ، ژن و سلول موجودات تک سلولی را می سازد. آگاهی به معنی انرژی سازمان یافته ایست که از یک موج بسیط شروع شده و در سیر تکاملی خود جماد و گیاه و حیوان و انسان و ابر انسان را برنامه ریزی می کند.

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 3 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 11:49 ب.ظ | نویسنده: بهنام معصومی | چاپ مطلب 1 نظر